ستاره هستم کوچک همه ی شما(البته اگر سنتون کمتر از 18 باشه)سعی کردم که وبی بسازم که ارزش شما عزیزان رو داشته باشه هرچی خواستین عکس و جک و .... فقط لب تر کنید
بر اساس نتايج به دست آمده از يک مطالعه علمي اين تصور عمومي و شايع كه زنان پرحرفتر از مردها هستند از سوي گروهي از دانشمندان آمريكايي مردود خوانده شد.
محققاني كه تلفن هاي دانشجويان را براي ثبت كردن گفت و گوهاي آنها تحت كنترل داشتند دريافتند كه تعداد واژههاي استفاده شده توسط زنان و مردان در اين گفت و گوها بين هر دو جنس تفاوت بسيار ناچيزي دارد.
پيش از اين بر اساس نتايج مطالعات محققان در دانشگاه آريزونا چنين اعلام شده بود كه زنان سه برابر بيشتر از مردان حرف ميزنند اما تحقيق اخير نتايج يافتههاي قبلي را به چالش كشيده است.
كارشناسان ارتباطات ميگويند عاملي كه در اين زمينه نقش و اهميت دارد اين است كه فرد درونگرا يا برونگرا باشد.
مطالعه اخير نشان ميدهد كه زنان در ساعات پياده روي به طور متوسط روزانه 16 هزار و 215 واژه حرف ميزنند در حالي كه مردان در همين شرايط 15 هزار و 669 واژه به كار ميبرند.
محققان ميگويند اين تفاوت رقم اهميت چنداني ندارد.
اختلاف رقم مزبور در مطالعه اخير تنها 500 واژه است در حالي كه در مطالعات قبلي 45 هزار واژه بوده است.
البته اين محققان تصديق ميكنند كه يافتههاي آنها فعلا فقط در مورد دانشجويان بوده و ممكن است در مورد همه صدق نکند.
مرغ مهتاب ميخواند. ابري در اتاقم ميگريد. گلهاي چشم پشيماني ميشكفد. در تابوت پنجرهام پيكر مشرق ميلود. مغرب جان ميكند، ميميرد. گياه نارنجي خورشيد در مرداب اتاقم ميرويد كم كم
بيدارم نپنداريدم در خواب سايه شاخهاي بشكسته آهسته خوابم كرد. اكنون دارم مي شنوم آهنگ مرغ مهتاب و گلهاي چشم پشيماني را پرپر ميكنم.
مرز گمشده
ريشه روشني پوسيد و فرو ريخت. و صدا در جاده بي طرح فضا ميرفت. از مرزي گذشته بود در پي مرز گمشده ميگشت، كوهش سنگين نگاهش را بريد. صدا از خود تهي شد و به دامن كوه آويخت: پناهم بده، تنها مرز آشنا، پناهم بده. و كوه از خوابي سنگين پر بود. خوابش طرحي رها شده داشت. صدا زمزمه بيگانگي را بوييد، برگشت، فضا را از خود گذر داد
و در كرانه ناديدني شب بر زمين افتاد. كوه از خواب سنگين پر بود. ديري گذشت، خوابش بخار شد. طنين گمشدهاي به رگهايش وزيد پناهم بده، تنها مرز آشنا، پناهم بده. سوزش تلخي به تار و پودش ريخت. خواب خطاكارش را نفرين فرستاد و نگاهش را روانه كرد. انتظاري نوسان داشت. نگاهي در راه مانده بود و صدايي در تنهايي مي گريست.
جهنم سرگردان
شب را نوشيدهام . وبر اين شاخههاي شكسته ميگريم. مرا تنها گذار اي چشم تبدار سرگردان! مرا با رنج بودن تنها گذار. مگذار خواب وجودم را پرپر كنم. مگذار از بالش تاريك تنهايي سربردارم و به دامن بي تار و پود رؤياها بياويزم. سپيديهاي فريب روي ستونهاي بي سايه رجز ميخوانند. طلسم شكسته خوابم را بنگر بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته. او را بگو تپش جهنمي مست! او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيدهام. نوشيدهام كه پيوسته بي آرامم. جهنم سرگردان! مرا تنها گذار
باغي در صدا
در باغي رها شده بودم . نوري بيرنگ و سبك بر من ميوزيد . آيا من خود بدين باغ آمده بودم و يا باغ اطراف مرا پر كرده بود ؟ هواي باغ از من ميگذشت و شاخ و برگش در وجودم ميلغزيد. آيا اين باغ سايه روحي نبود كه لحظهاي بر مرداب زندگي خم شده بود؟ ناگهان صدايي باغ را در خود جا داد ، صدايي كه به هيچ شباهت داشت. گويي عطري خودش را در آيينه تماشا ميكرد . هميشه از روزنهاي ناپيدا اين صدا در تاريكي زندگيام رها شده بود . سرچشمه صدا گم بود : من ناگاه آمده بودم
خستگي در من نبود : راهي پيموده نشد . آيا پيش از اين زندگيام فضايي ديگر داشت ؟ ناگهان رنگي دميد : پيكري روي علفها افتاده بود انساني كه شباهت دوري با خود داشت . باغ در ته چشمانش بود و جا پاي صدا همراه تپشهايش. زندگياش آهسته بود . وجودش بيخبري شفافم را آشفته بود . وزشي برخاست . دريچهاي بر خيرگيام گشود : روشني تندي به باغ آمد ، باغ ميپژمرد و من به درون دريچه رها ميشدم.
بي پاسخ
در تاريكي بي آغاز و پايان دري در روشني انتظارم روييد . خودم را در پس در تنها نهادم و به دورن رفتم : اتاقي بي روزن تهي نگاهم را پر كرد . سايهاي در من فرود آمد و همه شباهتم را در ناشناسي خود گم كرد . پسي من كجا بودم ؟ شايد زندگيام در جاي گمشده اي نوسان داشت و من انعكاسي بودم كه بيخودانه همه خلوتها را بهم ميزد و در پايان همه رؤساها در سايه بهتي فرو ميرفت . من در پس در تنها مانده بودم . هميشه خودم را در پس يك در تنها ديدهام . گويي وجودم در پاي اين در جا مانده بود ، در گنگي آن ريشه داشت . آيا زندگيام صدايي بي پاسخ نبود ؟ در اتاق بي روزن انعكاسي سرگردان بود . و من در تاريكي خوابم برده بود . در ته خوابم خودم را پيدا كردم و اين هشياري خلوت خوابم را آلود . آيا اين هشياري خطاي تازه من بود ؟ در تاريكي بي آغاز و پايان فكري در پي در تنها مانده بود . پس من كجا بودم ؟ حس كردم جايي به بيداري ميرسم . همه وجودم را در روشني اين بيداري تماشا كردم : آيا من سايه گمشده خطايي نبودم ؟ در اتاق بي روزن انعكاسي نوسان داشت . پس من كجا بودم ؟ در تاريكي بي آغاز و پايان بهتي در پس در تنها مانده بود
از کتاب مرگ رنگ
در قير شب ديرگاهي است كه در اين تنهايي رنگ خاموشي در طرح لب است بانگي از دور مرا ميخواند ليك پاهايم در قير شب است رخنهاي نيست در اين تاريكي در و ديوار به هم پيوسته سايهاي لغزد اگر روي زمين نقش وهمي است ز بندي رسته نفس آدمها سر بسر افسرده است روزگاري است در اين گوشه پژمرده هوا هر نشاطي مرده است دست جادويي شب در به روي من و غم ميبندد ميكنم هر چه تلاش، او به من مي خندد . نقشهايي كه كشيدم در روز، شب ز راه آمد و با دود اندود . طرحهايي كه فكندم در شب، روز پيدا شد و با پنبه زدود . ديرگاهي است كه چون من همه را رنگ خاموشي در طرح لب است . جنبشي نيست در اين خاموشي دستها پاها در قير شب است
ديوار زخم شب ميشد كبود. در بياباني كه من بودم نه پر مرغي هواي صاف را ميسود نه صداي پاي من همچون دگر شبها ضربهاي بر ضربه ميافزود. تا بسازم گرد خود ديوارهاي سر سخت و پا برجاي، با خود آوردم ز راهي دور سنگهاي سخت و سنگين را برهنه پاي. ساختم ديوار سنگين بلندي تا بپوشاند. از نگاهم هر چه ميآيد به چشمان پست و بنندد راه را بر حمله غولان كه خيالم رنگ هستي را به پيكرهايشان ميبست. روز و شبها رفت. من بجا ماندم از اين سو، شسته ديگر دست از كارم. نه مرا حسرت به رگها ميدوانيد آرزويي خوش نه خيال رفتهها ميداد آزارم. ليك پندارم، پس ديوار نقش ها تيره ميانگيخت و به رنگ دود طرحها از اهرمن ميريخت. تا شبي مانند شبهاي دگر خاموش بي صدا از پا درآمد پيكر ديوار: حسرتي با حيرتي آميخت
سپيده در دور دست قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد لبهاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد در هم دويده سايه و روشن. لغزان ميان خرمن دوده شبتاب ميفروزد در آذر سپيد همپاي رقص نازك نيزار مرداب ميگشايد چشم تر سپيد.
خطي ز نور روي سياهي است: گويي بر آبنوس درخشد رز سپيد ديوار سايهها شده ويران دست نگاه در افق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد
مرگ رنگ رنگي كنار شب بي حرف مرده است. مرغي سياه آمد از راههاي دور ميخواند از بلندي بام شب شكست. سرمست فتح آمده از راه اين مرغ غم پرست. در اين شكست رنگ از هم گسسته رشته هر آهنگ تنها صداي مرغك بي باك گوش سكوت ساده ميآرايد با گوشواره پژواك. مرغ سياه آمد از راههاي دور بنشسته روي بام بلند شب شكست چون سنگ، بي تكان. لغزانده چشم را بر شكلهاي درهم پندارش.
خوابي شگفت ميدهد آزارش: گلهاي رنگ سر زده از خاك شب. در جادههاي عطر پاي نسيم مانده ز رفتار. هر دم پي فريبي ، اين مرغ غم پرست نقشي كشد به ياري منقار. بندي گسسته است. خوابي شكسته است. رؤياي سرزمين افسانه شكفتن گلهاي رنگ را از ياد برده است. بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد: رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است
از کتاب آوار آفتاب بي تار و پود
در بيداري لحظهها پيكرم كنار نهر خروشان لغزيد. مرغي روشن فرود آمد و لبخند گيج مرا برچيد و پريد. ابري پيدا شد و بخار سرشكم را در شتاب شفافش نوشيد . نسيني برهنه و بي پايان سر كرد و خطوط چهرهام را آشفت و گذشت. درختي تابان پيكرم را در سايه سياهش بلعيد. طوفاني سر رسيد. و جاپايم را ربود. نگاهي به روي نهر خروشان خم شد: تصويري شكست. خيالي از هم گسيخت.
كو قطره وهم
سر برداشتم: زنبوري در خيالم پر زد. يا جنبش ابري خوابم را شكافت در بيداري سهمناك آهنگي دريا نوسان شنيدم، به شكوه لب بستگي يك ريگ و از كنار زمان برخاستم. هنگام بزرگ بر لبانم خاموشي نشانده بود. در خورشيد چمن ها خزندهاي ديده گشود: چشمانش بيكراني بركه را نوشيد. بازي، سايه پروازش را به زمين كشيد و كبوتري در بارش آفتاب به رؤيا بود. پهنه چشمانم جولانگاه تو باد، چشم انداز بزرگ! در اين جوش شگفت انگيز، كو قطره وهم؟ بالها سايه پرواز را گم كرده اند. گلبرگ سنگيني زنبور را انتظار ميكشد. به طراوت خاك دست ميكشم. نمناكي چندشي بر انگشتانم نمينشيند. به آب روان نزديك ميشوم، ناپيدايي دو كرانه را زمزمه ميكند. رمزها چون انار ترك خورده نيمه شكفته اند. جوانه شور مرا درياب، نو رسته زود آشنا! درود، اي لحظه شفاف ! در بيكران تو زنبوري پر ميزند
روزنهاي به رنگ
در شب ترديد من، برگ نگاه! ميروي با موج خاموشي كجا؟ ريشهام از هوشياري خورده آب: من كجا، خاك فراموشي كجا. دور بود از سبزهزار رنگها زورق بستر فراز موج خراب. پرتوي آيينه را لبريز كرد: طرح من آلوده شد با آفتاب. اندکي خم شد فراز شط نور چشم من در آب ميبيند مرا. سايه ترسي به ره لغزيد و رفت. جويباري خواب ميبيند مرا. در نسيم لغزشي رفتم به راه، راه، نقش پاي من از ياد برد. سرگذشت من به لبها ره نيافت: ريگ باد آوردهاي را باد برد
سايبان آرامش ما، ماييم
در هواي دوگانگي تازگي چهرهها پژمرد. بياييد از سايه روشن برويم بر لب شبنم بايستيم، در برگ فرود آييم. و اگر جا پايي ديديم، مسافر كهن را از پي برويم. برگرديم، و نهراسيم، در ديوان آن روزگاران نوشابه جادو سركشيم. شب بوي ترانه ببوييم چهره خود گم كنيم. از روزن آن سوها بنگريم، در به نوازش خطر بگشائيم. خود روي دلهره پرپر كنيم. نياويزيم نه به بند گريز، نه به دامان پناه. نشتابيم نه به سوي روشن نزديك، نه به سمت مبهم دور. عطش را بنشانيم، پس به چشمه رويم. دم صبح، دشمن را بشناسيم ، و به خورشيد اشاره كنيم. مانديم در برابر هيچ، خم شديم در برابر هيچ، پس نماز مادر را نشكنيم. برخيزيم و دعا كنيم: لب ما شيار عطر خاموشي باد! نزديك ما شب بي درد است، دوري كنيم. كناري ما ريشه بي شوري است، بر كنيم.
و نلرزيم ، پا در لجن نهيم، مرداب را به تپش درآييم. آتش را بشويم، نيزار همهمه را خاكستر كنيم. قطره را بشويم. دريا را در نوسان آييم. و اين نسيم، بوزيم، و جاودان بوزيم، و اين خزنده، خم شويم، و بينا خم شويم. و اين گودال ، فرود آييم، و بي پروا فرود آييم. برخود خيمه زنيم، سايبان آرامش ما، ماييم. ما وزش صخرهايم، ما گام شبانهايم. پروازيم، و چشم به راه پرندهايم. تراوش آبيم، و در انتظار سبوييم. در ميوه چيني بي گاه، رؤيا را نارس چيدند، و ترديد از رسيدگي پوسيد. بياييد از شورهزار خوب و بد برويم. چون جويبار آيينه روان باشيم: به درخت، درخت را پاسخ دهيم. و دو كران خود را در هر لحظه بيافرينيم، و هر لحظه رها سازيم. برويم، برويم، و بيكراني را زمزمه كنيم
روانشناسان ترک ثابت کردند که مهمترين عامل طلاق ازدواج است ------------------------------------------------------------------------- معلمه سر کلاس ميگه هرکس خنگه از جاش بلند بشه.يه شاگرده بلند ميشه ميگه : آقا بخدا ما خنگ نيستيم فقط خواستيم شما تنها نباشيد ---------------------------------------------------------------------- پيرزنه تو اوتوبوس هي ميگفته ني ناي ني ناي ني ناي ناي ، همه هم دست ميزدن براش بعد يهو دست ميکنه تو کيفش دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار ------------------------------------------------------------------------- هر کي دروغ بگه ميترکه…. رشتيه: ماآدماي با غيرتي هستيم….بومب….. اصفهانيه: ما آدماي لارجي هستيم… بومب …. ترکه : ما آدم …..بومب -------------------------------------------------------------------------- وزارت ارشاد شعر ((اتل،متل،توتوله))را به دلايل زير ممنوع كرد:1.وجود كلمات توتوله و توهين به الکن ها2.استفاده از كشور هندوستان3.زن كردي4.ترويج بي حجابي...............شعر اصلاح شده:....اتل متل زباله،گاو حسن باحاله،هم شير داره هم آستين،شيرشو بردن فلسطين،بگير يك زن راستين،اسمشوبذار حكيمه،كه چادرش ضخيمه ~~~> خروسه بالاي ديوار بوده، يه دفعه از توي خيابون يه ماشين حمل مرغ زنده رد ميشه، خروسه داد ميزنه: بچهها بيايين، سرويس دخترا اومد
زندگي 2 چيز به من آموخت.....که هر چي فکر ميکنم يادم نمياد! ---------------------------- جوووووووووووووووووووووووووووووووووو وووووووووووووووووووووووووووووووووو ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون من ! نفس رو داشتي؟ ----------------------------- wu da da wu dada ju o na ka da la ka da la ju a na ni na ni da lioe do mok no na ni a li a ni li a no ne he ya di i ya he ye na no ni o ni do
آهنگ سريال جواهري در قصر بود.حال کردي؟ -------------------------- اميدوارم هميشه سبز و با نمک باشي مثه آب بيني! ------------------------ آدم به 6 دليل شانس آورده.چون حوا نمي تونست بهش بگه: 1-من آدمت کردم 2-برو از شوهر مردم ياد بگير 3-ديشب کجا بودي؟ 4-پولاتو دادي مامانت 5-مامانم اينا 6-چرا به اون زن نگاه کردي؟! -----------------------------
اون چيه که اولش منم دومش تويي آخرش زبونه؟ گل گاو زبون! يکي بود تو قصمون وفا نکرد ... رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ... يکي بود زندگيشو هوس سوزوند ... آبروش رفت و ديگه اينجا نموند ... يکي بود يکي نبود و يک پري ... يه بغل عاشقي هاي سرسري ... کي بود اون که طاقت گريه نداشت ... عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ... کي بود کي بود اون تو بودي ... کاشکي از اول نبودي ... شايد بايد مي فهميدم که قلب تو پر از رياست ... دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست
مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم و تو شیرینی؟ زندگی در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقیقت
چه روزگاريه !!!بچه كه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا......
در صفحه شطرنج زندگي همه مهرهايم مات مهرباني تو شد ومن قلبم را به تو باختم
ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست
فرشتهها وجود دارن، اما بعضي وقتها چون بال ندارن، ما بهشون ميگيم دوست . خوبي دوست من؟
احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز.....
قزوينيه جلو آينه لخت ميشه ۰۰۰۰ خودشو ميبينه، ميگه: يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم!
ترکه ميخواسته بچش رو نصيحت کنه! ميگه چند سالته؟ ميگه 16 سال ميگه : خاک بر سرت الان هم سن سالات 30 سالشونه
من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم . چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه . ولي تو دلمو
اگه گفتي پنجشنبه شب بعد از ساعت 12 چي ميشه؟هاهاهاها خوب جمعه ديگه!
ترکه سوار يه خره عكس ميگيره. عكس رو ميفرسته براي مادرش، زير عكسه مينويسه: سلام بر ننم، بالايي منم
هموطن سلام :دانشمندان موسیقی ملایم ساختند و برای یكصدنوزادتازه به دنیاآمده صدای هر یك از مادران رابه موسیقی اضافه كرده وبرای نوزادان پخش كردند.
سالیان بسیاری است كه دانشمندان و روان شناسان در مورد تاثیر موسیقی بر روان انسان تحقیق می كنند، آخرین نتایج تحقیقات دانشمندان نشان می دهد كه موسیقی بر اساس ریتم و ملودی می تواند، موجب كاهش و یا افزایش فشار خون شود و یا اینكه با موسیقی می توان درد نوزادان تازه به دنیا آمده را كاهش داد.دانشمندان برای رسیدن به این نتیجه موسیقی ملایم ساختند و برای یكصدنوزادتازه به دنیاآمده صدای هر یك از مادران رابه موسیقی اضافه كرده وبرای نوزادان پخش كردند.تمام نوزادان سریعاآرام شدندودر بعضی كه سابقه بیماری نیزدر پرونده پزشكی آنها ثبت شده بود، تسكین درد و آرامش عجیبی ایجاد شد. اكنون پزشكان، روانشاسان و دانشمندان بر این باورند كه با همیاری گسترده می توان موسیقی را طراحی كرد كه حتی می تواند بیماری كشنده سرطان را نیز درمان كند.
تاثير جوراب در سلامتي
ایسکانیوز ـ محققان پس از بررسیهای فراوان دریافتند که به وسیله یک جوراب میتوان مشکلات دیابتی، گردش خون و دیگر بیماریها را در افراد مشخص کرد.
به گزارش سرویس علمی پژوهشی ایسکانیوز به نقل از مجله Science، دانشمندان دستگاهی به منظور آزمایش جوراب 10 گروه از قهرمانان در نظر گرفتند. ابزار ساخته شده شامل یک موتور گام بردار است که میزان انحراف ساختار پلاکسی گلاس که ماده تشکیل دهنده جوراب است و براساس جنس تشکیل دهنده آن بر روی این دستگاه که لغزنده است مقاومت نشان میدهد. پس از آزمایش جورابها میزان ضریب اصطکاک جوراب بررسی میشود و علاوه بر آن تاولهایی را که با پوشیدن جوراب و قرار گرفتن آن درون کفش بر روی پا ایجاد می شود را میسنجند و در نتیجه برای جوراب خوب معیارهایی در نظر گرفته می شود. در پی این بررسیها مشخص شد جورابهای نخی بسیار بد است مخصوصا هنگامی که پای فرد عرق میکند ولی در عوض جورابهای نایلونی بسیار بهتر است. این بررسیها به منظور یافت بهترین استانداردها برای یک جوراب خوب در نظر گرفته شد تا از این طریق بتوان حافظ سلامتی افراد باشند.
نگاه به نمايشگر چشمها را خشك ميكند
نگاه طولاني مدت به نمايشگر رايانه , چشم ها را خشك و خسته مي كند . به گزارش واحد مرکزي خبر يك متخصص طب كارافزود: بر اساس تحقيقات نگاه كردن به مانيتور تاثيري در عيوب انكساري (دور بيني و نزديك بيني)چشم ندارد. دكتر مهرداد با بيان اينكه نگاه كردن و خيره شدن به مانيتور از تعداد پلك زدن طبيعي مي كاهد , گفت: اين امر خشكي چشم و حساسيت و خستگي آن را در پي دارد كه پلك زدن در هنگام استفاده از رايانه اين مشكل را كاهش خواهد داد0 مهرداد با اشاره به اينكه نگاه كردن به نقاط نزديك عضلات چشم را خسته ميكند افزود: پس از 10 تا 15 دقيقه كار با رايانه بايد 30 تا 60 ثانيه به دور دست نگاه كرد . وي با بيان اينكه نگريستن به دور دست موجب استراحت عضلات چشم است, گفت: بازيهاي طولاني با رايانه و تايپ , بيشترين عامل خستگي چشم است .
شكل عطسه شخصيت شما را باز گو ميكند
بر اساس مطالعات انجام شده از سوی یك دانشمند آمریكایی، نحوه عطسه كردن میتواند چیزهای زیادی درباره شخصیت افراد بازگو كند.این آزمایش شامل مطالعه بر روی صداهای مختلفی است كه مردم به هنگام عطسه كردن از خود تولید میكنند.نتایج این مطالعه كه ۵۴۷ فرد داوطلب در آن شركت كردند نشان میدهد كه شخصیتهای مختلف به شكلهای مختلفی عطسه میكنند. دكتر پاتی وود كه این پژوهش را انجام داده میگوید كه ۴ نوع مختلف عطسه كردن وجود دارد و عطسه افراد مطابق با شخصیتهای آنها است.طبق نتایج این پژوهش افرادی كه با صدای بلند عطسه میكنند تمایل دارند كه رهبران و روسایی با نفوذ و خوب باشند. آنهایی كه ملایمتر عطسه میكنند عموما شخصیت آرامتر، وفادار و وابستهتری دارند. كسانی كه هنگام عطسه كردن جلوی دهان خود را میگیرند بسیار موقر و متعادل هستند و بالاخره آخرین نوع عطسه كه در این پژوهش آمده مربوط به افرادی است كه سریع عطسه میكنند كه این افراد اغلب شخصیتی تند و تیزی دارند.
يکي از مؤثرترين راه هاي تقويت حافظه اين است که قدرت تمرکز خود را تقويت کنيد. اگر هر چه بيشتر ، حواس خود را متمرکز کنيد، مطالب، موضوعات و خاطره ها، سريعتر و ژرفتر در ذهن شما نقش خواهد بست. از اين رو ، مي خواهيم طرز متمرکز کردن حواس را مطرح کنيم و اعتقاد داريم و اميدواريم با به کارگيري روش هاي پيشنهادي، بعد از مدتي متوجه شويد که قدرت تمرکز شما چندين برابر شده است. معمولاً قدرت تمرکز حواس، بستگي به اراده فرد دارد. مثلاً، وقتي شما شديداً گرسنه هستيد و در رستوران فهرست غذاهاي موجود را در اختيارتان قرار مي دهند با تمام تمرکز سعي در انتخاب غذاي مورد علاقه خود داريد و حواستان به اين طرف و آن طرف نمي رود و پريشان نمي شويد.
همچنين زماني که مطلب مورد علاقه خود را ( مطالبي در زمينه هاي ورزشي، موسيقي، سينما، تئاتر و ...) مي خوانيد، هيچ گونه مشکلي در تمرکز کردن نداريد. بنابراين مي بينيم که اراده هر فرد مي تواند چه تأثير بسزايي در تمرکز او داشته باشد .
قبل از اينکه روش هاي مهم تمرکز را بيان کنيم بايد ببينيم تمرکز يعني چه و واقعيت تمرکز حواس چيست؟ تمرکز حواس " استعداد ثابت نگاه داشتن توجه و دقت روي موضوع يا کاري است که به ميل و اراده انتخاب شده است و مانع از دقت و توجه روي موضوعات ديگر مي شود." به بيان ديگر، تمرکز يعني از ميان همه تصويرها و فکرهايي که ممکن است در مغز ما نشو و نما پيدا کند آنهايي را که به نفع موضوع انتخابي ماست دنبال کنيم و آنهايي را که نسبت به هدف ما بيگانه اند کنار بگذاريم .
اولين مرحله تمرکز: در هر شرايطي نمي توان حس خود را متمرکز کرد. اگر مي خواهيد حواس خود را کاملا متمرکز کنيد بايد ابتدا خود را از دنياي خارج مجزا کرده و محيط مناسبي را براي مطالعه انتخاب کنيد؛ چنين محيطي بايد آرام، روشن، داراي گرماي طبيعي و ساکت باشد. چون هيچ چيز به اندازه سر و صداهاي مکرر و خسته کننده براي تمرکز حواس زيان بخش نيست.
انتخاب محيط مناسب براي تمرکز کامل به دو دليل اهميت دارد: نخست اينکه اگر شرايط آرام و راحتي فراهم نباشد شما تمرکز لازم براي مطالعه مطالب را نخواهيد داشت. ديگر اينکه زماني که شما هر بار خود را در شرايط مادي يکساني براي مطالعه قرار مي دهيد، بازتابي شرطي از تمرکز را ايجاد مي کنيد.
چون ذهن انسان طوري طراحي شده است که هنگامي که بدن به طور دائم در شرايط مادي يکسان قرار مي گيرد، به خودي خود حالتي بيدار، دقيق و متمرکز به خود خواهد گرفت و به نوعي شرطي مي شود بنابراين تمرکز حواس بنابر عادت آسانتر مي شود. و بالاخره اين نکته را هم خوب به خاطر داشته باشيد که " محيطي مساعد براي تمرکز حواس انتخاب کنيد و خود را به آن محيط عادت دهيد."
مرحله دوم تمرکز: در محيطي که انتخاب کرده ايد، بايد پس از استقرار، علل و عواملي را که موجب تفريح فکر شما مي شود کنار بگذاريد؛ مثلاً جلوي پنجره اتاق قرار نگيريد، يکي به اين علت که نور از مقابل دريافت خواهد شد و ديگر اينکه شما از پنجره مناظر يا افرادي را مي بينيد که تمرکز شما را به هم مي ريزند، محل مطالعه بايد از صداي راديو و تلويزيون و رفت و آمد افراد مصون باشد. به طور کلي مي توان گفت همواره بايد دو اصل زير را بخوبي به خاطر بسپاريد تا به يک تمرکز مطلوب برسيد: 1- انتخاب محيطي مناسب 2- حذف علل مادي پريشاني حواس
مرحله سوم تمرکز: آيا از نظر بدني در وضع مناسبي براي انجام يک کار فکري هستيد؟ اگر شما دچار خستگي مفرط شده ايد درصدد تمرکز حواس روي موضوع خاصي برنياييد، زيرا در اين شرايط اگر بخواهيد تمرکز کنيد بيشتر خود را خسته خواهيد کرد.
به کمک جدول زير وضع بدني و بهداشتي حافظه خود را علامت گذاري کنيد: - تغذيه مناسب با فعاليت فکري بله ○ خير○ - اکسيژن دادن به شش ها به طور روزانه و هفتگي بله ○ خير○ - ساعت هاي خواب طبيعي ○ ناکافي○ - مصرف توتون يا سيگار خير ○ زياد○ - مصرف الکل بله ○ خير○ - خستگي عمومي بله ○ خير○
اگر سه جواب يا بيشتر در ستون چپ داشته باشيد، نمي توانيد به آساني به تمرکز خود اميدوار باشيد و قبل از اينکه به دنبال تمرکز باشيد بايد اين علل را برطرف کنيد.
مرحله چهارم تمرکز: حال مي خواهيم شرايط رواني لازم براي ايجاد تمرکز مفيد را مطرح کنيم. اگر شما دو ستون در نظر بگيريد و در سمت راست، موارد و موضوعاتي را که تمرکز روي آنها برايتان سخت نيست نوشته و در سمت چپ موضوعاتي را که تمرکز روي آنها برايتان مشکل است بنويسيد و روي اين موارد فکر کنيد، ثابت مي شود که تمرکز حواس درباره چيزهايي که به آنها علاقه مند هستيد آسان و درباره چيزهايي که آنها را دوست نداريد دشوار است. اين امر، خود بيانگر اين اصل است که عوامل عاطفي و احساسي نقش بسزايي در فرمان دادن يا ندادن به تمرکز دارد. در اينجا ممکن است بگوييد گاهي مجبور هستيد درباره موضوعات يا دروسي مطالعه کنيد که اصلا برايتان خوشايند نيست. در اين موارد بايد سعي کنيد اطلاع کافي از فايده مطالعه آن موضوعات به دست آوريد تا با حسن نيت پذيرفته شوند و دقيقا درباره انگيزه هايي که شما را وادار به انجام اين کوشش مي کند، بررسي کنيد؛ ديپلمي که مي خواهيد بگيريد؛ پژوهش هايي که مي خواهيد بخوبي انجام دهيد؛ موقعيت بسيار درخشاني که آرزو داريد به دست آوريد؛ يا اينکه دوست داريد مورد تحسين مقامات بالا واقع شويد و به طور خلاصه آنچه که مراد و هدف شما را تشکيل مي دهد و براي رسيدن به آن به مطالعه با تمرکز بالا مي پردازيد اين تصوير و هدف را بايد پيش از شروع به مطالعه بخوبي درک کنيد .
مرحله پنجم تمرکز: گاهي پيش مي آيد که شما مي خواهيد حواس خود را بر روي خواندن مطلبي متمرکز کنيد. ولي با وجود کوشش فراوان، پس از خواندن هر جمله، دقت شما منحرف مي شود و پيشرفتي حاصل نمي کنيد و پنج، شش بار مجبوريد به عقب برگرديد و مطالعه مطالب را براي اينکه آنها را به يکديگر ارتباط دهيد، از سر بگيريد. اين امر ممکن است ناشي از علل گوناگوني که تا به حال آنها را تجزيه و تحليل کرده ايد باشد ولي ممکن است در نتيجه عامل ديگري نيز باشد، به اين معني که شما پايه شناختي کافي براي قرائت اين موضوع را نداريد. به عنوان مثال: اگر شما از " کودکي" بخواهيد يک کتاب فلسفي را بخواند و براي شما بازگو کند. او نمي تواند روي مطالب تمرکز کرده و آنچه را خوانده بازگو کند چون اطلاعات لازم فلسفي را دارا نمي باشد و به محض خواندن نخستين جمله توجه او به چيز ديگري معطوف مي شود .
اين اصل در مورد تمام افراد مصداق دارد. اگر ما به مطالعه موضوعي بپردازيم که نسبت به آن شناخت کافي نداريم، ذهن ما نمي تواند همه آنچه را که نوشته شده است بفهمد و آن مطالب از مغز فرار مي کند به اين جهت، هنگامي که در متمرکز کردن حواس خود بر روي قرائت موضوع نسبتا سختي، احساس دشواري مي کنيد، بايد اين سوال را از خود بپرسيد که " آيا من شناخت اساسي در مورد موضوع مورد مطالعه دارم يا خير؟" اگر جواب منفي باشد، بدون ترديد بايد با خواندن کتاب هاي مقدماتي به رفع اين نقيصه بپردازيد .
البته گاهي اوقات، ممکن است تمرکز نداشتن به دليل نوع جمله بندي يک کتاب باشد؛ يعني شما نسبت به آن مطلب، اطلاعات کافي داريد ولي نويسنده کتاب، واژه ها و جمله هاي ثقيل و پر استعاره به کار برده است. شما متوجه معاني آن کلمات نمي شويد که در اين حالت نيز دقت و توجه به شما به مخاطره مي افتد و بهتر است براي پي بردن به معاني کلمات به يک واژه نامه مراجعه کنيد .
مرحله ششم تمرکز: چگونه مي توانيم مجذوب موضوعي که بايد بخوانيم شويم ؟ نخست سعي کنيد پيشرفت هايي را که شما از خواندن يک مطلب کرده ايد براي خودتان بازگو کنيد و از فايده مستقيمي که از مطالعه براي شما حاصل مي شود مطلع شويد؛ مثلا با خواندن کتابي مقدماتي در معرفي فلسفه، متوجه مي شويد که اين کتاب به شما کمک مي کند که بعدا فلان فيلسوف مشهور و آثار او را بهتر بشناسيد. سپس براي خود سوالاتي مطرح بسازيد: براي چه اين کتاب نوشته شده است؟ هدف مولف از نگارش آن چه بوده است؟ مولف آن کيست؟ خلاصه با تجسس در معني ژرف کتاب يا اثر نويسنده در امر خواندن علاقه بسيار زيادي پيدا خواهيد کرد و تمرکز حواس شما در مطالعه آن کتاب آسانتر خواهد شد. در اين باره نبايد هرگز از خواندن پيشگفتار و فهرست مطالب غافل شويد. مولف در پيشگفتار يا ديباچه کتاب، معمولاً در ضمن چند صفحه سعي مي کند که به خواننده علت نوشتن کتاب خود و آن چه را که مي خواهد معرفي کرده يا توضيح دهد و يا ثابت کند، بفهماند. فهرست مطالب نيز به شما نگرشي کلي از کتاب مي دهد و آن را خلاصه مي کند. با خواندن و دوباره خواندن مقدمه، علاقه مندي شما به کتابي که مي خواهيد بخوانيد افزايش مي يابد. به اين دليل پيش از آنکه بخواهيد توجه خود را روي قرائت موضوعي که داراي دشواري اندکي است متمرکز سازيد، بايد قاعده ششم را مورد توجه قرار دهيد يعني : کوشش کنيد که بر علاقه و توجه فوري خود نسبت به کتابي که مي خوانيد بيفزاييد.
اگر يکي از اين شش نکته کليدي را به عمد يا غير عمد در نظر نمي گيريد، درصدد تمرکز حواس بر نياييد. خلاصه اين شش نکته را دوباره يادآوري مي کنيم: 1- محيط مطالعه خود را انتخاب کنيد. 2- علل پراکندگي حواس را از ميان برداريد. 3- از نظر بدني سالم باشيد . 4- هدف خود را درک کنيد . 5- شناخت هاي اساسي را به دست آوريد . 6- علاقه فوري خود را افزايش دهيد. اميد است با به کارگيري شش اصل مهم تمرکز، هرگز در خواندن مطالب درسي يا غير درسي دچار مشکل نشويد و مطالب را بخوبي به خاطر بسپاريد و در مواقع لزوم براحتي از آن مطالب بهره گيريد. سربلند باشيد
اغلب افراد مجرد ميل دارنـد بـدانـنـد كـه چـگونـه و كجا بايد عشق حقيقي را بيابند. در ايـن مـقـاله به 8 نكته كاربردي و بسيار سودمند براي دستيابي به يـك عـشـق حــقيقي اشاره گرديده است:
1- باور داشته باشيد كه شما هم مي تـوانـيد به يك رابطه دراز مدت، رمانتيك و شگفت انگيز دست يابيد اغلب افـراد مـجرد در آرزوي داشـتـن يــك رابطه فوق العاده مي بـاشد. امـا تـعـداد معدودي از آنان محقق شدن چنين رابـطـه اي را بـاور دارنـــد. براي مجردها حتي ملاقات با يك فـــرد جذاب، سـازگار و دلخـواه يـك امـر نـاممـكن قـلـمــداد ميــگردد. اين بسيار حائز اهميت است كه شما به اين امر ايـمان داشـتـه بـاشـيـد كـه: آشــنايي با يك فرد مناسب و تشـكيل يك رابطه دراز مدت و حتي مادام العمر براي شما نيز امكان پذير است. به خاطر داشته باشيد كه باور و ايمان نيمي از پيروزي در هر كاري ميباشد.
2-فرد مناسب حال خود را تعريف كنيد بهترين شيوه براي انجام اين كار آن است كه بهترين دوستان خود را در نظر گرفته و ويژگيها و صفاتي كه از نظر شما بسيار قابل ستايش ميباشند را در آنها شناسايي كنيد. شريك زندگي آينده شما ميبايد از همان ويژگيها و صفات اخلاقي برخوردار باشد. اگر از نظر شما ويژگيهايي نظير بالندگي معنوي، حس شوخ طبعي، مهرباني و يا تحصيلات عاليه تحسين برانگيز ميباشند، شريك آينده شما نيز بايد از آن خصوصيات برخوردار باشد. و چنانچه شما اعتقادي به وجود چنين فردي نداريد بهتر است به مرحله نخست بازگرديد.
3- بياموزيد چگونه افراد ناشايست و نامناسب حال خود را شناسايي كنيد اين نبايد كار دشواري براي شما باشد. فردي كه صفات و ويژگيهاي دلخواه و ارزشمند شما را بروز نميدهد به عنوان يك شريك تازه نامناسب ميباشد. همچنين فردي كه تنها در حضور شما رفتارهاي خوشايند و خوب از خود به نمايش ميگذارد و نه شخص ديگري، باز براي شما نامناسب ميباشد. علاوه بر آن افرادي كه در پيشبرد رابطه شتابزده عمل ميكنند نيز شايسته برقراري رابطه نيستند. اينگونه افراد معمولا سبب دلشكستگي شما ميگردند.
4- با افراد نامناسب حال خود رابطه برقرار نكنيد چنانچه با فردي كه فاقد خصوصيات دلخواه شما ميباشد وارد رابطه گرديد، تنها ناكامي و اندوه را متوجه خود ساخته ايد. زيرا چندي از رابطه شما نخواهد گذشت كه شروع به تغيير وي مطابق همان ويژگيهاي دلخواه خود خواهيد كرد. اما شريك شما بطور طبيعي در مقابل اين تغيير از خود مقاومت نشان خواهد داد. عدم توانايي وي در برقراري ارتباط و يا گوش دادن به صحبتهاي شما و يا برآورده سازي نيازهايتان موجب ميگردد كه آنها را به اشتباه نشانه عدم علاقمندي به خودتان تلقي كنيد. اما تنها واقعيت آن است كه شما فردي را برگزيده ايد كه متناسب و برازنده تان نيست.
5- خود را در محيطهايي قرار دهيد كه فرد مورد نظر شما در آنجا به فعاليت ميپردازد به فرض اگر در آرزوي برقراري رابطه با يك ورزشكار ميباشيد، قطعا وي را در سينما نميتوانيد بيابيد و يا چنانچه در جستجوي يك موسيقي دان هستيد بايد وي را در محافل موسيقي بيابيد. بنابراين براي يافتن عشق دلخواه خود ميبايد از خانه خارج گرديد.
6- بر ترس خود از آنكه طرد گرديد و يا مجددا تنها بمانيد غلبه كنيد. تمام روابط در مقطعي از زمان پايان خواهند يافت. برخي با جداييها، برخي با طلاق و برخي نيز با مرگ. هيچ ضمانتي در زندگي وجود ندارد و عشق نيز از اين مسئله مستثنا نميباشد. هر زمان كه شما عاشق فردي ميگرديد ناخواسته خود را در معرض طرد شدگي و ناكامي قرار ميدهيد. آخرين باري كه در عشق شكست خورده ايد را بخاطر مي آوريد؟ همانگونه كه مشاهده ميكنيد شما دست نخورده باقي مانده و جان سالم بدر برده ايد. پس آنقدر ها هم طرد شدن وحشتناك نيست.
7- از وابستگي خودداري كرده و سعي كنيد آزاد زندگي كنيد. به زندگي عادي خود مشغول باشيد و تنها اندكي در پي مجذوب ساختن فرد دلخواه خود. افراد مجردي كه تمام توجه و انرژي خود را معطوف مجذوب ساختن شريك زندگي دلخواه خود ميگردانند، خود را از داشتن يك شريك مناسب و خوب محروم ميسازند ( با بي اعتنايي به موردهاي مناسب بالقوه). و همچنين افراد مجردي كه از نداشتن يك رابطه و شريك خوب پيوسته محزون و دلسرد ميباشند، در عوض آنكه وقت خود را هدر خيالپردازيهاي آرزوهاي خود كنند، بهتر است ابتكار عمل را بدست گرفته و براي خودشان زندگي و موقعيتهاي شگفت انگيزي خلق كنند.
8- ريسك كنيد اما زيركانه و آگاهانه از منزل خارج گرديد، با افراد جديد ملاقات كرده و باب صحبت را بگشاييد و قرار ملاقات بگذاريد. شانس و اقبال خود را با اين اعمال افزايش دهيد. ممكن است طرد شويد اما مطمئن باشيد ارزش آن را خواهد داشت. يافتن يك عشق حقيقي امري دشوار و زمانبر است هيچگاه تا زمان دستيابي به آرزوهايتان از پاي ننشينيد.